توسط سنجاقک | یکشنبه بیست و هشتم اسفند ۱۴۰۱ | 19:17
از یجایی به بعد زنده می مونی تا بقیه با بودنت زندگی کنن اون موقع دیگه مال خودت نیستی از زندگی لذتی نمیبری هر کاری هم بکنی میری زیر سوال، برده بقیه ای، زندگی وقتی لذت داره که مال خودت باشی
برچسب:
نویسنده: آرتین نوری
توسط سنجاقک | یکشنبه بیست و یکم اسفند ۱۴۰۱ | 11:26
-دوستت دارم
+کجاست؟
-چی؟
+نشونم بده.این عشق کجاست؟ نمی تونم ببینمش،نمیتونم لمسش کنم،نمیتونم احساسش کنم.
+میتونم بشنوم.میتونم چنددتا کلمه ساده بشنوم.اما نمیتونم با چند تا کلمه ساده کاری کنم !
برچسب:
نویسنده: آرتین نوری
برچسب:
نویسنده: آرتین نوری
مرورگر شما از پخش کننده پشتیبانی نمیکند
برچسب:
نویسنده: آرتین نوری
توسط سنجاقک | یکشنبه بیست و یکم اسفند ۱۴۰۱ | 11:26
-دوستت دارم
+کجاست؟
-چی؟
+نشونم بده.این عشق کجاست؟ نمی تونم ببینمش،نمیتونم لمسش کنم،نمیتونم احساسش کنم.
+میتونم بشنوم.میتونم چنددتا کلمه ساده بشنوم.اما نمیتونم با چند تا کلمه ساده کاری کنم !
برچسب:
نویسنده: آرتین نوری
چقدر من تلخم !چرا خاطره ی شاد ندارم؟؟؟
تا حالا شده از سر غصه زیاد و یا انتقام و یا لجبازی موهای سر تون رو قیچی بزنید؟؟؟؟
برچسب:
نویسنده: آرتین نوری
مرورگر شما از پخش کننده پشتیبانی نمیکند
برچسب:
نویسنده: آرتین نوری
قصه از اونجا شروع شد که اولین بار برای شستن دستشویی خودم رو دم به مریضی زدم تا تن به این ذلت ندم...ولی گویا این اتفاق میمون باید رقم میخورد... حالا شاید تعجب کنید چرا گفتم میمون؟ آری کاری که که به زعم من نامبارک بود ... الان برای من لذت بخش ترین کار دنیاس...بعلع دیوانه وار از شستن دستشویی کیفور میشم... وقتی برق سرامیک ها و شیرآلات در مردمک چشمم دلبری میکنه... اونجاس که ارضا میشم... و یه آخیش میگم و میام بیرون و فحش گره میذارم و با صدای بلند فریاد میزنم کسی بدون اذن من حق نداره دستشویی بره...هر چند اهل خانه ۲ ساعت اول رو مراعات میکنن ولی نرم نرمک گوه میزنن به احوالات بنده و آنچنان بدرفتار میکنن با دستشویی زیبای ِ من که خودمم بی خیال میشم تا روز موعود یعنی شستن بعدی!یه وقت فکر نکنی من بیماری وسواس دارمااااا... نخیر... فقط خواستم رمانتیک گونه وخاص ؛ با این پُست ارادتم رو به تلاشِ خودم و برق انداختن های هفتگی دستشویی خانه ام و همه ی زحمت کش های این عرصه نشان بدهم... باشد که این عملِ میمون همگانی شود...
برچسب:
نویسنده: آرتین نوری
برچسب:
نویسنده: آرتین نوری
همیشه شخصیت و سرنوشت امیر عباس هویدا با اون کت شلوار شیک و گل ارکیده ی روی کت و پیپ کشیدن های خاصش برام خیلی خیلی جالب بود... یکی از بهترین کتاب هایی که در مورد هویدا خوندم کتاب معمای هویدا از دکتر عباس میلانی می باشد... که از یک زاویه ی جالبی نوشته شده و قطعا تو این روزهای تعطیل و برفی اگر حالش و داری با نشستن روی صندلی متحرک کنار شوفاژ یا بخاری یا شومینه لب پنجره و با دیدن بارش برف و تماشای منظره قشنگ و و خواندن این کتاب کیفش و ببر به جون من دعا کن
برچسب:
نویسنده: آرتین نوری
من از دینی که زن رو اسیر مرد میکنه متنفرم
برچسب:
نویسنده: آرتین نوری

دیروز وقتی داشتم از پله های اداره پایین میرفتم یهووو یه بنده خدایی که جلو تر از من داشت راه میرفت مثل هندونه خورد زمین و صدای وحشتناکی تو راه رو پیچید... ولی عکس العملش اینقدر جالب بود که من نیم ساعت میخندیدم دقیقا شبیه این گیف بی خیال طور
برچسب:
نویسنده: آرتین نوری
برچسب:
نویسنده: آرتین نوری
من به او گفتم اگر فلانی رییس بشه بلاهای مختلفی سرت میاره... حتی نحوه ی اذییت کردن ها و تخریب ها رو گوشزد نمودم... متاسفانه او فقط گوش داد و بعد به یکی از رفیقام گفت فلانی یعنی رییس آدم خوبیه... ولی رفیقت یعنی من آدم حسود و دروغگویی...از اون ماجرا دقیقا ۶ ماهه گذشت... فلانی رییس شد و تمام بلاهایی که بنده جز به جز برای او ترسیم کرده بودم سرش اومده...میدونی مسئله چیه؟ نمیفهمم بعد اثبات قضییه و محقق شدن گقته های من چرا او با من قهره ؟من بخاطر دلسوزی که نسبت به او داشتم خودم و پیش رییس و عده ایی معلوم الحال خراب کردم... او هم تمام بلاها رو لمس کرده...این قهر رو اصلا و ابدا درک نمیکنم...به راستی جز کور و کر و لال و حماقت چی میشه به او گفت!؟معرفی کتاب :شاید تو هم یه روزی احمق شدی! (البته بلانسبت)
برچسب:
نویسنده: آرتین نوری
تا حالا به چرخه زندگی دقت کردین
برچسب:
نویسنده: آرتین نوری
به شدت دلم میخوادش همین الان تو یه کوپه ی قطار از مبدا تا مقصد ۲۴ ساعته با سه غریبه همسفر بشم...البته این سه نفر باید آدم های معاشرتی باشند.. جوری که من کل زندگیم صادقانه مثل یه فیلم بدون سانسور برای ِ اونا ترسیم کنم؛ اونا فقط گوش بدن و بعد نقد کنند... و بعد از من؛ قطعا اونا از زندگیشون تعریف میکنند... همیشه شنونده بودن و دوست داشتم و دارم...و در آخر بدون اینکه شماره ایی و آدرسی از هم بگیریم با یه خداحافظی گرم وداع تلخی داشته باشیم... تامام!سوال: اگر چنین شرایطی برای بچه های بلاگفا فراهم بشه دوست داری با کدوم نویسنده ی بلاگفایی همسفر بشی!؟
برچسب:
نویسنده: آرتین نوری
برچسب:
نویسنده: آرتین نوری
برچسب:
نویسنده: آرتین نوری